![]() |
![]() |
|
| تمام حرف دل ما، خلاصه در یک نگاه بغض آلود آن شبگرد کوچه های بنی هاشم است |
|
لحظه غروب را فراموش مکن دل گرفته را سرزنش مکن سخنها دارم با تو ای غروب چرا انقدر گلو را می فشاری ای غروب راز دلت را با من اشکار کن نقاب از ناگفته ها باز کن از خنجر و خون حرفی بزن زخواهری میان دود حرفی بزن از فزت و رب الکعبه کرب و بلا چیزی بگو از لحظه تنگ غروب و آتش بگو از خیام سوخته ماهم بگو راستی ای غروب؟ رسم این قوم چه بود؟ نذر روزه میکنند بر سر شاه کربلا.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
آرزو دارم بینمت ای شه به وقت غروب جمعه در غبار نینوا ، مقابل مقتل شاه کربلا ،
آرزو دارم بر بلندای زینبیه نگاه بنده نوازی بر رخ خاک آلودم کنی. آقای پر نشانه حسرت دیدنت با بغض غریبانه کاروان بنی هاشم انس گرفته و اوای زنگ غافله در کور کور شبانه غم ، مرا به منزل خیمه گاه میرساند.آنجا مردی از قبیله حیدر با ادب یاس دیدم ، مردی به نام عباس دیدم. مرد تنها غروب جمعه کجایی که اینگونه بغض ، گلو می فشارد و بهانه رویت میگیرد. مرد باران قصه آب چه شد ؟ عاقبت ماهم سیراب شد؟
یا حسین
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
حضرت باران سلام
در نگاهت اشک میبینم حضرت باران سلام رحمتت اینجا مستدام حضرت باران سلام از ته دل نگفتم تا بباری حضرت باران سلام آمدی دل را تر کردی حضرت باران سلام نگاهم هرز و دلم گرم گناه است حضرت باران سلام اندیشه ام غیر شماست حضرت باران سلام رویم سیاه و شرمسار ز رویت حضرت باران سلام هر چه کردم ، هر چه گفتم ، نبین ازمن حضرت باران سلام در ته دل ندایی دارم و گویم حضرت باران سلام
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
چه رفاقتیه بین پلاک و استخوان چه صمیمیتی سالها کنار هم ، زیر خروارها خاک و سرمای دلتنگی ، به امید آمدن یک زائر غریب، دل خوش کرده بودند پلاک از ترکش قلبش میگفت و استخوان از خرد شدن، زیر تانک دشمن. یک روز دست آشنایی غبار خاک را از رو ی پلاک و استخوان کنار زد. عطر صلوات و بوی سیب همه جار و پر کرد و لبان ترک خوردۀ مادر پیری بر پیکر استخوان نشست . انتظار بین صلوات صبح مجنون تا غروب لیلایی کرخه به سر آمد ، و این منزل ابدی گلزار شهدای گمنام نامیده شد. حتما توی سفره هفت سینتون یه شاخه گل لاله به یاد شهدای گمنام بزارید سالتون سبز ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
هر چقدر تلاش کردم نتونستم جمله ای درخور شأنت پیدا کنم فقط همین دلتنگتم حسین(علیه السلام) |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
سلام
تعبیری زیبا از ایمان و عمل صالح بر گرفته از سخنان استاد ارجمند محمدرضا حکیمی. در قرآن کریم ، در اکثر موارد ایمان و عمل صالح همراه یکدیگر بیان شده است و به تعبیر استاد: ایمان به مانند جادّه و عمل صالح به مانند حرکت در جادّه می باشد. انسانهای بسیاری وجود دارند که ایمان را در دست دارند ولی چگونگی حرکت در مسیر را نمی دانند. آدمی زمانی جنبه تکامل را پیدا می کند که در صراط مستقیم قرار گیرد (ایمان) و در این صراط مستقیم طی طریق کند(عمل صالح) ایمان و عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند که هر کدام بدون دیگری دستخوش انحطاط و ضلالت خواهد شد.
یا حسین |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
دم غروب که میرسی، غبار غریبانه ای آسمان کربلا رو احاطه کرده،بی اختیار یاد غروب عاشورا و لحظه های آخر حضرت می افتی.
آخه مقاتل نوشتن، دم غروب بود که اون حرامی .... همیشه یادت باشه اگه برا اولین بار رفتی ، با یه راه بلد همسفر شو چون اگه مثل من راه و گم کنی یهو از گودی قتلگاه سر در میاری... خدایا چی دارم می گم وقتی رفتی بالای تلّ زینبیه به سمت گودال نگاه نکن آخه شاید همونجا به یاد عمه سادات جون بدی خیلی دلمو خوش کرده بودم که از بالا تلّ ، گودی قتلگاه معلوم نباشه ولی ... ای وای زینببازم نتونستم حرفو ادامه بدم...
درون گودی گودال مردی دست و پا می زد در میان لخته های خون مادر خود را صدا می زد ناگهان جای مادر گرگ را بر سینه اش دید ذره ذره با نوک خنجر او گلویش می درید. یا حسین
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
دم غروب بود
انتهای اتوبوس نشسته بودمو با همسفرا مشغول اختلاط، یه دفعه سیِّد از رو صندلیش بلند شدو گفت الان وارد کربلا شدیم. تمام بدنم سرد شد ، چشامو بستمو سرمو به پنجره اتوبوس تکیه دادم. نمی دونستم چی بگم، چی کار کنم ، داشتم از شدت اضطراب جون می دادم. آخه بیست و شش سال با ذکرش عمرمو سپری کرده بودم. یاد تمام لحظه های حسین حسین گفتنم افتادم ، یاد عرفه ، یاد کاروان، آرزو می کنم هر وقت می ری ، دم غروب برسی کربلا ، اونوقت می فهمی چه غمی تو خاکای این سرزمین نشسته هر جای این بهشت و سیر می کردی ، فقط یه ذکر رو لبات جاری میشه،اونم ، پریشان زینب.... آخه رفقا، هر جای این خاک و قدم می زاری ، عمه سادات حضور داره ، خیلی سخته برا یه زن اونم دختر علی و فاطمه .... بگذریم. از ایستگاه اتوبوس تا ورودی محوطه بین الحرمین حدود یک کیلومتر باید پیاده بری.برای من این مسافت یه عمر گذشت ... یک دفعه خودمو جلوی یه درب با شکوه دیدم که بالاش نوشته بود السلام علیک یا شیب الخضیب دیگه نمی تونم ادامه بدم حلالم کنید قربون محاسن خونیت برم ارباب... کاش ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
آخ محمد چقدر دلم بهونتو می گیره جات خالی عرفه امسال ،تو شور بچه هیئتیا خیلی یادت کردیم محمد به حرمت رفاقت ، شفاعت یادت نره ما تو خیمه حسین(ع) یادت میکنیم و تو هم کنار حسین(ع) مارو یاد کن
۲۶ آذر ، سالروز شهادت عزیر آسمانی ، شهید محمد زمانی تبریک و تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
خدایا به خداییت دعا می کنم که همیشه دلت شاد باشد ، چنانکه دلم را شاد می کنی
به این جمله خیلی فکر کردم که می گویند: خدوندا من چیزی دارم که تو در درگاهت نداری ، من کسی چون تو دارم و ولی تو کسی همانند خود نداری بارها با این جمله به خود مغرور گشتمو به کائنات فخر فروختم.اگر ما آدمیان اندکی تامل کنیم در میابیم خداوند با تمام قدرت و کرمش ثروتی به ما ارزانی داشته که شاید با در دست داشتنش هرگز به کارزار مرگ میل نکنیم. حسبی الله واژه غریبی نیست ، دریای محبت خدا به بندگان است. بزرگترین هدیه مالک است من با تو اوج می گیرم و با تو به خود می رسم و آنگاه که رسیدم در ملکوت عشقت ذوب می شوم و فریاد انا الحق می زنم و به عالمیان فخر فروشی خواهم کرد. ولی افسوس که زنجیر گناه دست و پایم را بسته. لذت دنیا پرستی مرا در ناخودآگاهم گم کرده در آن اندک لحظه هایی که حالی خوش دارم فقط غصه غریبی و تنهایی تو را می خورم. خدایا من بنده ناسپاسم و دست رد بر سینه ات زدم . به حق دلبران درگاهت مرا بپذیر. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
السلام علیک یا شیب الخضیب
|
| پیوندهای روزانه |
|
سرداران عشق انتظار حق شهید سید مرتضی آوینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
قاصدک چشم شیشه ای روزهایی که گذشت |
|
RSS
|