تبليغاتX
دوکوهه، السلام ای خانه عشق
تمام حرف دل ما، خلاصه در یک نگاه بغض آلود آن شبگرد کوچه های بنی هاشم است
 غروب

Click for larger version

لحظه غروب را فراموش مکن

دل گرفته را سرزنش مکن

سخنها دارم با تو ای غروب

چرا انقدر گلو را می فشاری ای غروب

راز دلت را با من فاش کن ای غروب

نقاب از ناگفته ها باز کن ای غروب

از خنجر و خون حرفی بزن

زخواهری میان دود حرفی بزن

از فزت و رب الکعبه کرب و بلا چیزی بگو

از لحظه عطش و آتش بگو

از خیام سوخته شاهم بگو

راستی ای غروب!

رسم این قوم چه بود؟

نذر روزه کردند بر سر شاه غروب.

|+| نوشته شده توسط علی در  |
 غروب آفتاب زینب

غرق خون شد غروب

ذوالجناح سُم مکوب

این غروب آفتاب زینب است

آسمان در اضطراب زینب است

می کنم هروله ،آمده زلزله

فاطمه را صدا مزن جان برادر

اینگونه دست و پا مزن جان برادر

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در  |
 خدایا مرا پاکیزه بپذیر
سلام خدا

حالت خوبه ، اگه میخوای از حال این بنده گمشدت خبری بگیری ازت میخوام اون فرشته هایی رو بفرستی که بوی سنگر و خاکریز میدن ، دلم میخواد اون فرشته ای سراغمو بگیره که رو حریر لباسش جمله "میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم" نوشته باشه.

نه اصلا دست منو بگیرو ببر به بهشت فکه ، به لاله زار مجنون ، به سروستان شلمچه ، منو ببر تو اون سنگری که باکری با لبهای روزه دار و چهره خاک آلود باهام حرف بزنه.

شاید زیاده خواهم بگذریم بزار همینجا تو اتوبان همت ، تقاطع شهید باکری زیر تمثال این دو ابر مرد بایستمو با جمله "خدایا مرا پاکیزه بپذیر" غروبمو سر کنم..............

|+| نوشته شده توسط علی در  |
 حسرت تفحص

شهید محمد زمانی

«بچه‏ های تفحّص »

برای مرغان باغ ملکوت ، شهدای گلگون کفن تفحّص شهدا


 بــــــرای خیــلیـامـــون

بیست ساله جنگ تمومه

یادش مـــــونده فقط تــو

شــــلمچــه و تنـــومــه

******

واســــه تفحّــصی‏ها

اوّل عشـــــقــه ولــی

تو سنگـــــرا می‏گــردن

جون می‏کّنن یا علی (ع)

******

بچـــه های تفحّــص

هنــوز تــوی سنگـرن

با دل دریایی شــــون

ناخـــــدای لنـگـــــرن

******

بچــــــه‏های تفحّص

"سد علی موسـوی"

یه روز شهیدشدش با

"علیـــرضا حیـــــدری"

******

تو قتلـگاه فکّــــــــه

بین میــــدون مین‏ها

عرق می‏ریختن باهم

لابــلای کمیــــــــن‏ها

******

خب بایدم این وسط

یه عده حتماً باشـن

مثل تیــــم تفحّـص

راهی قتلگاه شـن

******

از تلـــه ها نترسـن

کارها رو دنبـال کنـن

خسته نشن بگــردن

خستگی‏رم چال کنن

******

بعدش محمود غلامی

با سعیــــد شاهـــدی

بازم با هــم پــریــــدن

خـــدا خـودت شاهدی

******

نوبت صابــری شـد

عباس اول پریــدش

برادرش حسین هم

خدا یه روز خریـدش

******

هر دوتاشون پریـدن

رفتن پیش شهیـــدا

خــون دوتا بـــــرادر

ریختش به روی رملا

******

مشغول گشتن بودن

بین میــدون میــن‏ها

دنبال هــر شهیـــدی

لابـــلای کمیـــــن‏ها

******

یه روز مجیـــد پازوکی

به علی محمود ونــد

گفت پهلوون ، غم چیه

به روی غمها بخنـد

******

بیــعـت ما بیــعـتـــه

به ما میـگن بسیجی

خون شهیــد رو ببین

از اینــجا تا دوعیجی!

******

تو لحظه‏های سختی

میریــم ســراغ خـــدا

روضه باهم می‏خونیم

غم میشه از دل جـدا

******

بــرای عــزت دیـــــــــن

چون می‏کّنیم خون میدیم

به مرگمــون می‏خندیــــم

تو معـــرکـه جـــون میدیم

******

علی گفتش مجید جون

آستین‏ها رو تا کنیــــم

به قیمت جـــونمــــون

شهیـــــد رو پیدا کنیــم

******

فرداش علی محمودوند

شهیـــــد شدو پریــدش

دیگــه کسی علـی رو

تــو بچـــه ها ندیـــدش

******

بعـــــداز علـی ، پازوکـی

اخماش همش تو هم بود

با بیل می‏رفت تـو فکـــه

دشمن هر چی غم بـود

******

هرکس به آتش عشق

تفتیــد چــون سپنـدی

پایش رسـد سـرانجام

بــر اوج ســربلنـــدی

******

آقامجیــــــد تـــو رملا

حتی اگر سنگی بــود

با بیل می‏رفت پای کار

بـولدیـــزر جنـگی بـود

******

میگفت باید این روزا

با سختیا ســـرکنیم

خستـگیا باشــــــه‏تا

با شهــــــدا درکنیم

******

مادرهای شهیـــدا

منتظـــر شهیــدن

شهیدایی که اصلاً

پلاکشــم ندیــــدن

******

من‏که دست خودم نیست

همش آتیـش می‏گیــــرم

روزی دویست سیصد بار

به یادشــون می‏میـــرم

******

ماها بایــــد بگـردیــــم

این گــــره رو واکنیـــم

به قیـمت جــونمـــــون

شهیـــــد رو پیــدا کنیــم

******

از تلــه‏هآا نتــرسیــــم

کـارها رو دنبـال کنیـــم

خسته نشیم شب و روز

خستگی رم چال کنیــم

******

با ایـــن نـگـاه قشــنـگ

از صب تا شب جون میکند

آخرش هم رفت رومیـــن

مونــد رولبش یه لبخـنـد

******

بچــــه ‏هـای تفحّــص

دیدن هستش جای کار

سخت بود ولی خداییش

جـون می‏کندن پای کار

******

رفتـن بازهـم تــو میـــــدون

کار خـــداچون میــخواســـت

تفحـــــص شــهیـــــــــدا

یه‏ریز هَمَش‏خون‏میخواست

******

بازم شهیــــــــد شـهبازی

رفت و پشت بیل نشست

خسـته نشد صب تا شب

کمـــرِ کا ر رو شـکســت

******

یه روز غــروب تـو رملا

انگار که مهمــونی بود

"علیــــرضا شـهبازی"

از ســرتاپا خونی بـود

******

"محمـــــــــــد زمانی"

تنـها نذاشت علی رو

هر دو باهـم پریـــدن

گفتنـــد" یا علی" رو

******

هرکس به آتش عشــق

تفتیــد چون سپنـــــــدی

پایش رســـد ســرانجام

بر اوج ســربلنــــــــــدی

******

رفتنـــــــــد ولی یادشان

در قلب ما زنــــــده است

تا هست ماه و خورشیــد

این یاد پاینــــــــده اسـت

منبع: سایتkhomool.ir 

|+| نوشته شده توسط علی در  |
 خداحافظ رفیق
 

 به روم نیار بی معرفتیامو ، راهمو گم کردم ، نیتم خرید متاع دنیا و آرایش گناه  از اون برج بلند شهربود، منتهی چون مسیر  طرح ترافیک بود ، میانبر زدم و راه و گم کردم ، تو کوچه باریک پایین شهر یه پیرمرد با یه کیسه مچاله برام دست تکون داد ، صدای ضبطو کم کردم و سوارش کردم

پیش دستی کرد و سلام کرد.

نگاهش نافذ ، صداش خسته ، دستاش لروزن، بهم گفت خدا خیرت بده جوون.

راه افتادم گفتم کجا میری پدر جان ، گفت میرم دیدن پسرام ،

گفتم خدا حفظشون کنه ، گفت ممنونم

گفتم کجا پیادت کنم راحتی؟

گفت هر جا که راحتی؟

گفتم هر جا شما امر کنید

گفت اگه به امر منه پس برو بهت میگم

گفت سه تا پسر دارم

محمد

حسن

حسین

گفتم خدا برات نگهشون داره

گفت زنده باشی جوون

گفت ۲۷ سال پیش ، شب عاشورا ، تو حسینیه خط جمع شدیم

محمد میخوند

حسن گریه می کرد

حسین سینه میزد

صبح عاشورا

محمد شیمیایی شد دیگه نخوند

حسن مفقود شد غریب موند

حسین شهید شد بی سر بود

عرق سرد به تنم نشست

نگاش کردم

لبخند رضایت داشت گفتم حاجی شرمنده ام

گفت دشمنت، اشکام مثل روزای خوش هیئت سرازیر شد، اخه خیلی وقت بود اشک باهام قهر کرده بود

زدم کنار

دست گذاشت رو شونم گفت رسیدیم من پیاده میشم

گفتم کجا؟

گفت آسایشگاه جانبازای شیمیایی

میرم پیکر محمدمو تحویل بگیرم ....

وای خدا من ، دنیای ساختگیم تو یه خیابون باریک ویراونه شد

سرمو بالا کردم

حاجی تو دود اسپند محو شد

رو سر در نوشته بودن

خداحافظ رفیق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در  |
 
 
بالا